آلیکس سیاهگوش در اتاق خواب خواهرش است که لباس هایش را تا می کند ، وقتی این نوزاد متوجه می شود که تلفن خواهرش بوق می زند و تصمیم می گیرد نگاهی بیندازد. او عکسهای یک سکس زوری لزبین گودال بزرگ را از قبیله ای به نام خوان می بیند. خوان اتفاقاً دوست پسر خواهرش است. او به خوان پیام می دهد و به او می گوید که بیا. یکبار داخل خانه ، آلیکس فریب خوان را می دهد زیرا او خروس بزرگ خود را می خواهد! ببینید او را از قبل غرق کرده است ، زیرا او به او لعنتی بزرگ می دهد. او سرانجام تقدیر او را در داخل گلویش می گیرد و قبل از لگد زدن بدون محل اقامت او را می گیرد.