الکسیس آدامز تمام شب مشغول مهمانی بوده است و متوجه می شود همسر متحدش در بستر روز بیهوش شده است. الکسیس همیشه فکر می کرد که این پسر شیرین است و از آنجا که تنها با او است تصمیم می گیرد با او به تخت بخوابد. او تمام لباسهایش را در می آورد و دستانش را روی شورتش می اندازد که او را بیدار کرده و متعجب می کند. الکسیس به او اطمینان می دهد که محل زندگی خالی است و همسرش هرگز از خانه خارج نمی داستانهای سکس زورگیری شود ، بنابراین او با آن همراه می شود و در شهر الکسیس به شهر می رود تا سینه هایش را منقبض کند.