آجر قصد داشت برای خرید کفپوش به کف سکس زوری هندی خانه برسد تا به جای او کفهای تازه به دست آورد. این بچه در جلوی مغازه متوجه این نوزاد وحشی لاتین ، نامی داهلیا شد. سپس ناگهان ، یک بچه دوید ، کیفش را گرفت و فرار کرد. بریک او را تعقیب کرد و کیفش را پس گرفت. او در این راه کمی به خود آسیب رساند. آن بچه خیلی خوشحال بود و می خواست به او جبران کند. مدت کوتاهی پس از آن ، آنها در حالی که شلنگ او در سوراخ صورتش بود به خانه بازگشتند. ساق بلند او را مکید و پیچید. او پای خز خود را لعنتی کرد و صورت زیبایش را با آب مرد آغشته کرد. قهرمان بودن ارزش دارد.