لیا به تازگی مجرد است و مایل به معاشرت است. آن نوزاد برای گذراندن یک بعدازظهر با ملنا که همیشه به او علاقه داشت رفت. در حالی که مالنا در حال صحبت کردن بود با وی تماس گرفتند و لیا در کیف او متوجه جزییاتی شد که توجه او را جلب کرد. او یک دیلدو بیرون کشید و شروع کرد به تکان دادن آن در صورت مالناس در حالی که هنوز در حال تلفن بود. مالنا سرانجام با تلفن تماس گرفت و به او اطلاع داد که به خاطر این کار دچار مشکل شده است ، اما شما هیچ وقت نمی دانید که چه زمانی قصد دارید به آن نیاز داشته باشید. آن وقت بود که او را گرفت و زبانش را در سوراخ صورتش فرو کرد. آنها سپس مهمانی را در آنجا برگزار کردند و در آنجا با لباسهای راحت راحت تر شدند. شما نمی خواهید همه ژست های وحشی را که 2 نفر خودشان را در هم پیچیده اند از دست بدهید.