لکسی و هم پیمانش شب قبل از آن مهمانی بیرون رفتند ، اما دوستش به خاک سپرده شد و او را بیرون انداختند. لکسی صبح بلند می شود و برنده می شود و اتفاقاً متوجه می شود برادر دوستش کریس در آشپزخانه در حال آماده شدن برای روز خود است. این نوزاد از او می پرسد چرا این احساسات هرگز با او کنار نمی آید ، و او به او پاسخی صادقانه و صادقانه می دهد: او همیشه به دنبال دوستداران خواهرش می ماند و این باعث درام می شود. این علاقه موهای طلایی را تا حدی برمی انگیزد که او را بیرون می کشد و کریس را مجبور می کند در طبقه آشپزخانه با او رابطه جنسی گروهی انجام دهد! رابطه جنسی: صبحانه قهرمانان!