لوئی بسیار عصبانی شد وقتی مرکز تجاری کاشی سفارش او را بهم زد و نوع کاشی اشتباه را در محل زندگی خود نصب کرد. ما برای ثبت اسناد و مدارک به آنجا رفتیم و ویلو واقعاً می دانست چگونه از مشتریان خود مراقبت کند. پس از اینکه یکی از کارمندانش متوجه اختلاس با جابجایی پول با خرید کاشی ارزان در حالی که هنوز مبلغ بیشتری برای کاشی گران قیمت می کرد ، شد ، این نوزاد واقعاً می خواست آن را جبران کند. آنها سعی کردند همه نوع تنظیمات را انجام دهند ، اما لوی هنوز خوشحال نشد ، بنابراین این روش راهی پیدا کرد که آنها را شاد و خوشحال کند. او جذابیت خود را تغییر داد و او تسلیم حیله های مردانه اش شد. او را مجبور کرد که فروشگاه را برای یک ساعت یا بیشتر ببندد و در بالای یکی از میزهای ناحیه پشت خودارضایی کند. یک بار او بزرگ شد و مایل بود برود ، بقیه ابتدایی بود. او شلوارهای تنگ و سفیدش را کشید و او را دیوانه وار لیس زد. پس از لعنت سخت و سریع او نمی تواند در برابر خوردن آب میوه های خود به میله بی پایان او مقاومت کند. ویلو واقعاً می دانست چگونه مشتریان خود را راضی نگه دارد.