لوی به دنبال یک واحد ذخیره سازی با سیستم تهویه مطبوع بود که بزرگترین آن را برای تمرین گروه خود انجام دهد. مازراتی مدیریت مکان را بر عهده داشت و ما همین الان جذب کوزه های سایز بزرگ او شدیم. آن نوزاد به ما نشان داد که یک گروه دیگر اجاره داده بود اما ماه ها از پرداخت اجاره خانه خود غافل بود. لوی جذابیت را روشن کرد و با تنبلی توانست اطلاعات بی نظیری از او بگیرد. آن مرد از هر آنچه آموخته بود به نفع خود استفاده کرد و اجازه داد همه نظرات معاشقه پرواز کنند. او هر بار که متوجه می شد در حال افزایش است ، آن را ضخیم تر و ضخیم تر می ریخت. معلوم شد که او چیزی برای نوازندگان دارد و می خواهد لوی را به یکی از گروه های خود تبدیل کند. او توسط قوطی های عظیم او غرق شد و باعث شد همه جا پرش کند ، وقتی مادر ناز او را شخم می زد ، من می خواهم موف را لعنت کنم.