لوی شهرت بدی پیدا کرده بود ، و برای بدتر شدن اوضاع ، آن مرد دیر در بررسی خود حاضر شد. لوی که فکر می کرد روز تعطیلی دارد ، التماس کرد و التماس کرد که الوود را از دست بدهد ، اما این نوزاد آن را نداشت. و درست زمانی که فکر می کردید بدتر از این نمی تواند دریافت کند ، لوی گرفتار خیره شدن به کارفرمایان عاشق خربزه شد. شما واقعاً نمی توانید او را سرزنش کنید ، هرچند که دلتنگ الوود یک رئیس بلندپرواز غول پیکر با بزرگترین سینه ها و یک غنیمت جالب بود. حالا او مسئولیت را بر عهده گرفته و متوجه شده است که یک فرد با ارزش ممکن است سر او را برای کار مناسب کند. خانم آلوود او را به سوراخ تقدیر خود کشاند و از آنجا بلند شد. لوی کار را رها کرد و به او نمره ای داد. خانم آلوود هرچه می توانست از جمله بار لوی به سینه اش برد.