من و لوی در حال حرکت بودیم. ما یک متر را ردیابی کردیم. I. L. F که ما چند روز در رادار خود داشتیم و به یک مرکز خرید محلی رفتیم. در شرف حرکت بودیم که یک ماشین در پارکینگ درست جلوی ما حرکت کرد. بین فریاد زدن بر سر راننده و چرخاندن در اطراف ماشین او ، بینایی روی طعمه داغ را از دست دادیم. می خواستیم روزی آن را صدا کنیم ، اما شکارچی تکه ای از غنایم را دید که به سمت ماشینش می رفت. اون بچه بچه m نبود I. L. F ما در ابتدا شکار می کردیم اما او به همان اندازه گرم بود. هانتر مادری را که دوست داشتم قدم بزنم تشخیص داد و نامش را به خاطر آورد. ما رویکرد خود را انتخاب کردیم و ویکتوریا مشتاق تماشای ما بود. لوی و ویکتوریا کارهای ناتمامی داشتند. آخرین باری که آنها در یک مهمانی بودند ، توسط ویکتوریا متوقف شد. شکارچی ویکتوریا را به پد خود دعوت کرد و پس از هماهنگی دوستش برای یک ساعت دیگر ، ویکتوریا موافقت کرد. شکارچی و ویکتوریا بی وقفه دست به کار شدند. توانایی سوارکاری طولانی ویکتوریا قطعاً بی رقیب است. او باید بر اساس نحوه کنترل دستگیره پاداش ملیف سال را دریافت کند.