لیلا مشغول شنای ظهر در یک روز آفتابی وحشی در برزیل است. آفتاب از آب می درخشد و از زیر آبهای شاداب و آبدار او می گذرد. آن نوزاد در اطراف آب می چرخد و دوربین را اذیت می کند تا اینکه او نیز برای کنترل خود شلخته شود. این برزیلی شگفت انگیز و بلوند تصمیم می گیرد در لبه استخر بنشیند و در حین خودارضایی مقدار بیشتری از ما را اذیت کند. تونی او را از راه دور می بیند و سریع می رود تا به او دست بدهد ، درست مثل میله اش. لیلا همه چیز را در نظر می گیرد زیرا آنها در چندین حالت فاک می شوند. از عملکرد تونی خوشحال می شود و او را با مکیدن خروسش پاداش می دهد تا آن مرد در تمام صورتش منفجر شود.