کریسی لین نامادری است و مشغول تمیز کردن مبلمان پدر خوانده اش است تا اینکه با ناراحتی او یک طبل تقدیر پیدا می کند. او با پسر خود روبرو می شود و توضیح می دهد که فقط عسل های بی شرمانه از کاندوم استفاده می کنند و این برای اولین بار او مناسب نیست. کریسی خاطرنشان می کند که اولین بار او باید با کسی باشد که به او اعتماد دارد ، کسی که به او اهمیت می دهد ، کسی مانند او. ریکی شوکه شده است. اما کریسی می خواست به او نشان دهد که استفاده از کاندوم لذت بخش نیست. او زپلین های ایده آل خود را بیرون می آورد و شلوارش را می اندازد. ریکی سوراخ الاغ گرد خود را لمس می کند و شکاف محکم و پیچیده ای دارد. کریسی دیوانه است که سوار آن مدرسه جوان شود. او کتک می خورد تا زمانی که او تمام سرش را تکان می دهد.