کیرا پرز اوقات فراغت خود را در استخر سپری می کند. آن نوزاد بر روی بدن پر زرق و برق خود ضد آفتاب می مالد و آن را روی بزرگترین تکان دهنده ها و شکاف قوی خود قرار می دهد. در حین آفتاب گرفتن در نواحی برهنه ، اسمیت توجه او را به خود جلب می کند. باغبان ، قدیس دانکن ، در حال کار است. این چوب لحظه ای دور می شود. او ایده شگفت انگیزی برای سرگرم شدن با جوراب شلواری به دست می آورد. دریافت سریع بلند می شود و آن را می گیرد. او همین حالا بیدمشک خود را گذاشته است. او آن را دوست دارد. بیدمشک کیرا پر از آب می شود. او آن را بیرون می ریزد دانکن نمی تواند در چشمانش شک کند. او جلسه شلنگش را قطع می کند و می پرسد آیا می تواند به او بگوید که او را لعنتی کنید ، آیا می توانید به او گره بزنید ، بنابراین او را گربه می کند تا وقتی که مهره ای روی صورت او بکشد.